تبليغاتX
عشق نا فرجام

عشق نا فرجام

هر کاری پایانی داره دوستان خوبم ولی به خاطر چی این فرق میکنه !! ؟؟ این کار من واسه رسیدن به هدفه

 مجبورم نگو گریه نکن

نمیدونم چه جوری شروع کنم ولی همونطوری که خودتون یادتونه من در اوایل اغاز کار وبلاگم گفته بودم یه روز باید برم. الان اونروز فرا رسیده. خودتون خوب میدونید ادم به خاطر رسیدن به هدفش باید از بعضی کارها و چیز ها بگذره تا بهش برسه.نمیدونم چه جوری از دوستان خوبم تشکر کنم ولی واقعا که تک تکشون این تابستون کلی خاطره باهاشون داشتم. خوب یا بد این مدت زمانی رو گذراندیم. با هم درد دل کردیم و دعوا کردیم و اشتیمونم شده موقع خودش. خلاصه.....

من  که میرم باید بگم که  واقعا دوست خوبم شهریار رو کلی زحمت دادم. و ازش ممنونم که منو در ساختن این وبلاگ با  راهنمایی هاش کمک کرد . از دوست بسیار خوبم فرهاد معذرت میخوام اگه این مدت کمی سر به سرش گذاشتم ولی خودش عادتمو بهتر میدونه.فرهاد جون امیدوارم که قبول کنی.

از دوستای خوب و فراموش نشدنیم شیرکو و با تجربه تر از همه از فرزاد عزیز ممنونم که در سخت ترین لحظه ی زندگیم که این تابستون واسم پیش اومد منو کمک کردن.تا یادمه بزرگواریه اقا نادر دیگه جبران نشدنیه واقعا کلی به گردن منو  شهریار حق داره.

یک دنیا از دوست خوبم که مثل خواهرم میمونه مریم عزیز ممنونم که کاملا منو درک میکرد و در بعضی موارد از راهنمایی خودش بهره مندم می کرد . قرار بود یه تکه شعر رو به من بده تا بذارمش ولی بدلیل

بعضی مشکلات نتونستم.واقعا متاسفم ....

دیگه نمیتونم هیچی در مورد خوبی های شیلان و سعیده بگم . چون واقعا هر چی بگم کم گفتم.

در اخر هم برای همه دوستام که دارن این متن خداحافظی رو میخونن مخصوصا(فرهاد-شهریار-شیرکو-

فرزاد-سیاوش-پویا-ازاد-بهار-سولماز-شادی-مونا-رویا-الا-سعیده-مریم-ترانه-شیلان-سوسن-بفرین-شیرین

شیدا و..... )ارزوی خوشبختی و سربلندی رو از خداوند منان خواستارم .

امیدوارم که هیچ کینه و کدورتی نسبت به من دردل نداشته باشید. هر بدی از ما دیدید حلالیت می طلبم و امیدوارم که این وبلاگ که متعلق به خودتونه خالی از نظراتون نباشه . خوب یا بد هر چی در دل داری بدون تعارف بنویس چون تا ۱ سال دیگه نمیخونمشون .فقط میخوام وقتی اومدم ببینم که منو تنها نذاشتید و به فکر من بودید و دعام کردید

 

خلاصه با تمام خوبی و بدی خدانگهدارتون  

                                                           همتونو دوست دارم و می بوسمتون

 

     * به امید اینده ای پراز شادی و خوشی و موفقیت و افتخاروسربلندی و ظاهروباطن یکسان شدن*

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 18:50  توسط سیروان  | 

اخرین روز های موندن سیروان.....!!!!

سیروان هستم

سلام 

من امروز میخوام مقدمه ی خداحافظیم رو اماده کنم تا موقع رفتن شکه نشید

چون همونطوری که ملاحظه کردید گفته بودم که تا ۱ مهر در خدمتتون هستم.

الانم همونطور که میدونید ۲۱ شهریوره و کم کم داریم به این روز مبارک نزدیک میشیم .

من از الان باید خودمو اماده کنم تا به این دوری عادت کنم. چون واقعا دلم برای همتون تنگ میشه

مخصوصا .... هیچی ولش کنید .از الان بهتون میگم اگه بدی از ما دیدید به بزرگواری خودتون حلالمون کنید .و امیدوارم که هیچ کینه و کدورتی نسبت به من در دل نداشته باشید.اگه با نظراتتون هم از این وبلاگ که متعلق به خودتونه حمایت کنید کاری کردید جبران نشدنی و این نشون میده که منو تنها نذاشتید . در اخر هم برای همتون ارزوی سربلندی رو از خداوند منان خواستارم.

همتوتنو می بوسم  دوستون دارم

واسم دعا کنید

به امید ....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 11:48  توسط سیروان  | 

صدا کن مرا چون فرصتی باقی نمونده.......!!!!!

صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد

صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا

نشسته ام تا شايد صدايم  كني

صدايم  كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 11:8  توسط سیروان  | 

وفادار.....!!!!

 

وفادار

بگذار كه در حسرت ديدار بميرم     

           در  حسرت  ديدار تو بگذار بميرم

دشوار بود مردن وروي تو نديد    

              بگذار  به دخواه  تو دشوار  بميرم

بگذاركه چون مرغان شباهنگ       

           در وحشت و اندوه شب تار بميرم

بگذاركه چون شمع كنم پيكر خود آب    

     در بستر اشك افتم  و ناچار بميرم

بگذارچو خورشيد گدازنده مسفا 

              در دامن شب با تن  تب دار  بميرم

بگذارشوم سايه ايوان بلند  

                    سويت  خزم و گوشه  ديوار  بميرم

مي ميرم از اين درد كه جان دگرم نيست   

تا از  غم  عشق تو  دگر  بار بميرم

تا بوده ام اي دوست وفا دار تو بودم   

     بگذار   بدان   گونه   وفادار   بميرم

                                                                 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 11:5  توسط سیروان  | 

اینم ماله س عزیزم

به يادتو در بي نهايت آبي
                                    هميشه آواز خواهم خواند
زير درخت سيب
                             وعشق را درشقيقه منجمد شب

زمزمه خواهم كرد

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 12:10  توسط سیروان  | 

به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 12:2  توسط سیروان  | 

اینم ماله تو خوشکلم(س)

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 13:32  توسط سیروان  | 

با توام...یکدفعه نری بدبختمون کنی...

حرفهاي خودموني

یکی ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو من گفتم زندگیمو اونهم ناراحت شد و برای همیشه از پیش من رفت اما هیچ وقت نفهمید که اون تمام زندگیم بوده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 13:8  توسط سیروان  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 11:35  توسط سیروان  | 

با تمام وجود تقدیم به عزیزترینم(س)

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 11:33  توسط سیروان  | 

 

حقيقت تلخ است اما نه به تلخی تنهايی

تنهايی سخت است اما نه به سختی جدايی 

می خواستم اسمتو روی سينه ام خال کوبی کنم

اما ترسيدم که صدای قلبم تو رو اذيت کنه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 11:19  توسط سیروان  | 

رفتی قبول امابزار به يادت بی يارم

 تو شب تلخ رفتنت ، دلم هزارتا غصه داشت

گونه هام خيس می شدن ، دلم هيچ همدردی نداشت

گفته بودم نفسی برام ، میرم تا آخرش

نفسی که حرمتم رو بگیره ،  می برمش

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 11:18  توسط سیروان  | 

دست خودم نيست

 

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای

به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و  پر از غم و غصه است بدان
که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر

لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی!


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 11:16  توسط سیروان  | 

باز هم یه متن عاشقانه ....

تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

تقدیم به تو ای خیال من                                     ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من

                                        تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.

تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .

میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.

                                                       می دانی چرا؟

چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار  است ولی در عین حال دلپذیر هم هست   ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .

پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .

بنابراین:

              هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.

ای عشق من ، ای عزیزترینم:

                چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من  شدی .     

 پس:    

        برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.

بنابراین:

           قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :

 

                                 عاشقانه دوستت بدارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 11:12  توسط سیروان  | 

بهروز وثوقی .........

نام: بهروز وثوقي

تاريخ تولد: 1316

همسر سابق گوگوش (فائقه آتشين)

برادر چنگيز و شهراد وثوقي (بازيگران سينما)



- فعاليت در زمينه دوبله (1337)

- فعاليت در زمينه تئاتر (1356)

- مهاجرت به آمريكا (1359)

شايد نزديك به يازده سال زمان لازم بود تا بهروز وثوقي كشف شود. او از سال 1337 با بازي در فيلم « طوفان در شهر ما » به سينما‌ آمد و تا سال 1347 در نقشهاي متفاوت اما نچندان پررنگي ظاهر شد. انتخاب او براي بازي در فيلم قيصر توسط مسعود كيميايي كافي بود تا نام بهروز وثوقي زبانزد خاص و عام شود. نقش آفريني تحسين برانگيز بهروز وثوقي در « قيصر » پس از سالها توانست بت فردين را شكسته و چهره اواخر دهه چهل و نيمه اول دهه پنجاه سينماي ايران شود.

بهروز وثوقي بازيهاي ماندگار و متفاوت بسياري در كارنامه هنري دارد:

قيصر، طوقي، داش آكل، تنگسير، بلوچ، بت و ...

بازي تحسين برانگيز و خارق العاده بهروز وثوقي در فيلمهاي « گوزنها » (مسعود كيميايي، 1354) و « سوته دلان » (علي حاتمي) براي هميشه در تاريخ سينماي ايران به يادگار ماند.

وثوقي در سال 1359 ايران را براي هميشه ترك كرد. او خارج از ايران در فيلمهايي هم بازي كرد.

همكاري بهروز وثوقي و مسعود كيميايي در هفت فيلم، هفت بازي بشدت متفاوت در كارنامه وثوقي بر جاي گذاشت

بهروز وثوقی (زاده ۱۳۱۶)، هنرپیشه ایرانی، در بسیاری از فیلم‌فارسی های پیش از انقلاب ایران دارای نقش اول بوده است، و هم‌اکنون در امریکا زندگی می‌کند.

از مشهورترین نقشهای بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود.جوان اول آن سالهای سینمای ایران در بسیاری از فیلمهای فارسی به هنرنمایی پرداخته است که از جمله فیلمهای بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان)که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هست اشاره کرد ضمن اینکه اثار دیگری چون { کندو _ همسفر _ ممل آمریکایی _ ماه عسل _ دشنه _ طوقی و گوزنهاوبسیاری دیگر } جزو اثار به جا مانده از وی می‌باشد.بهروز وثوقی جزو معدود هنرپیشگان سینمای ایران است که توانایی بازی در انواع گونه‌های سینمایی را دارد از کمدی تا تاریخی از عرفانی تا تجاری.البته به ایشان (کلینت ایستوود) ایران لقب داده اند

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 18:24  توسط سیروان  | 

توجه کن!!!!! هر آنچه که هستی بهترین باش

اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي، بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي
 
باش كه در كناره راه مي رويد.
 
اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر
 
كن.
 
اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!
 
همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود.
 
در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه
 
ماست ، چندان دور از دسترس نيست.
 
اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش.
 
اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش. با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند.
 
      هر آنچه كه هستي، بهترينش باش
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 12:39  توسط سیروان  | 

این مطلب از دوست خوبم damoonاست....

ANAN KE DEL RA MIBARAND ZE HALE DEL BIKHABARAND

MEHRESHAN NESHASTE BAR DELO KHOD ASIRE DIGARAND

BA AN HAME ESHGHAM BE TO ROOZI BERAFTI AZ DELAM

JAIAT RA DIGARI GEREFT

 AMA NASHOD HAL MOSHKELAM

 ROOZI BE HAM KHAHIM RASID DAR JAHANE DIGARI TO AZ ANE KASIO MAN AZ ANE DIGARI

BE JAYE BA NA HAME ESHGHAM BE T..INO BEZAR (BA AN HAME ESHGHAM BE TO ROOZI BERAFTI AZ BARAM JAIAT RA DIGARI GEREFT AMA NASHOD YARE GOLAM)

از ذوست خوبم(DAMOON) ممنونم که این شعررو به وبلاگم تقدیم کرده مرسی عزیزم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 12:14  توسط سیروان  | 

چند خط از زندگی بنیامین!!!!!!!

بنیامین بهادری در18 شهریور 1361 در تهران متولد شد از کودکی علاقه بسیاری به فراگیری موسیقی داشت 16 ساله بود که به شعر و موسیقی روی آورد در سن 19 سالگی به فراگیری گیتار پرداخت و سپس به صورت حرفه ای  آهنگ سازی را شروع کرد در این مدت چند آهنگ و ترانه با خوانندگان دیگر موسیقی پاپ همکاری داشت و یک آلبوم به نام گلهای رنگین کمان برای کودکان ساخته و سرانجام با آلبوم 85  وارد دنیای خوانندگی شد

در نمایشگاه کتاب:

اولین کنسرت بنیامین به زودی در سوئد برگزار می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 17:50  توسط سیروان  | 

احساس ...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 13:3  توسط سیروان  | 

جوک و لطیفه

  1. اولی : زود باش عجله کن قطار الآن می ره . دومی : کجا می خواد بره بلیط دست منه!
  2. جاسم تو هواپیما اسلحه ای می ذاره روی شقیقه ی خلبان و می گه : یا منو می بری آمریکا یا بنگ  (خلبانو می کشه!)
  3. غضنفر می ره دکتر می گه : آقای دکتر مدتهاست خوابم نمی بره چون چندتا سگ کنار پنجره پارس می کنن نمی ذارن بخوابم. دکتر چندتا قرص خواب می نویسه. یه هفته ی بعد غضنفر خسته تر و خواب آلود تر از قبل می ره پیش دکتر . دکتر می گه : داروها اثر کرد ؟ غضنفر می گه : نه والله ، هر شب تا ساعت سه شب دنبال سگها می انداختم نتونستم بگیرمشون ، تازه یکیشون هم گرفتم هرکاری کردم قرص های خواب رو نمی خورد.
  4. به یه شیرازی می گن : راسته شما توی هر جمله ای یه فحش می دید؟ شیرازیه می گه : کدوم بی شرفی این حرفو زده؟!!!
  5. مشترک گرامی ! دسترسی به این جوک امکان پذیر نمی باشد!
  6. آبادانیه تو مسابقه ی شنا شرکت می کنه ، شنا بلد نیست کنار یه پل داد می زنه : مو دارُم غرق می شم. اونهایی که روی پلند فکر می کنن داره ترانه می خونه می گن : یامبوصلاح! آبادانیه دوباره می گه: مو دارُم غرق می شم – یامبوصلاح – مو دارُم غرق می شم – یامبوصلاح!
  7. به یه گدا می گن چرا گدایی می کنی؟ می گه : تا پولی به دست بیارم و محتاج مردم نباشم!
  8. توی یک مانور غضنفر از هواپیما می پره بیرون چتر نجاتش باز نمی شه. می گه : آخیش ، خوب شد مانور بود!
  9. غضنفر می ره حرم امام رضا می گه : یا امام رضا پاهای فلج منو شفا بده. زنی هم اونجا بود و می گفت : یا امام رضا یک بچه به من عطا کن! غضنفر هول می کنه می گه : خانم ، اینجا بخش زایمان نیست ، بخش ارتوپده!
  10. یک بار شش تا خانم می رن آرامگاه حافظ تا یک تفأل بزنند ببینند کدومشون بهترن؟ خلاصه فال می زنند و این شعر میاد : شهری پر کرشمه و خوبان ز شش جهت *** چیزیم نیست ورنه خریدار هرششم
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 12:57  توسط سیروان  | 

دوستت دا رم عزيزم (س)!!


 


 


دوستت دا رم عزيزم خيلي خيلي خيلي .خيلي ها مي گن اگه به معشو قت زياد بگي دوستت دارم اون زود تو رو از ياد مي برد و به کس ديگري عشق مي ورزد ولي من به تواطمينان دارم پس دوستت دارم دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 12:48  توسط سیروان  | 

خيلي سخته....


خيلي سخته چيزي رو که تا ديشب بود يادگاري
صبح بلند شي ببيني که ديگه دوستش نداري
خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي آشتي
بي وفا شه اوني که جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديوونه
هوساش وقتي تموم شد بره و پيشت نمونه
خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خيلي سخته توي پاييزبا کسي آشنا شي
اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي که چشمات نمي خواد اونو ببينه
خيلي سخته که ببينيش توي يک فصل طلايي
کاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي
خيلي سخته واسه اون بشکنه يه روز غرورت
ولي اون نخواد بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته اون که ديروز تو واسش يه رويا بودي
از يادش رفته که واسش تو تموم دنيا بودي

 


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 12:31  توسط سیروان  | 

وقتی رفتی....

وقتي رفتي و به همه چيز پشت پا زدي به قول و قرارهامون به آرزوهامون به معناي عشق و محبت ;


كار من فقط اين بود اشك ريختن و آه كشيدن


هر لحظه به ياد تو مثل ديوانه ها گريه ميكردم و اشك مي ريختم


بدونه تو نه ميتونستم بخوابم و نه ميتونستم بيدار باشم


 


اما حالا كه خوب فكر ميكنم ميبينم تو لياقت اشكهاي منو نداشتي .اشكهايي كه از يك دل پاك سرچشمه ميگرفتند.از يه دل صاف و ساده


حيف


حيف از اون همه اشكهايي كه به خاطر رفتنت ريختم . حيف از ون همه آه هايي كه بخاطر تو كشيدم. آه هايي كه از اعماق دل وجود ميگرفتند.آه هايي كه سوز دل همراه داشتند


 


(( گابريل گارسيا ماركز: هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث ريختن اشكهاي تو نميشود ))


 


ريشه احساس منو خشكوندي


ديگه احساسي ندارم تو دلم


دل پاكمو آتيش زدي سوزوندي


ديگه حتي آهي ندارم واسه دلم


 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 12:27  توسط سیروان  | 

ازدواج نکنی و گرنه یه عمر .....

بنابراين شما با يك مرد مهرماهي ازدواج كرده ايد?پس به هر شكلي كه شده او
را نگهداريد.بدون شك تا به حال كشف كرده ايد كه او اكثرا وسوسه مي شود از زنهاي ديگر دلربايي كند.اين كشش كه توسط سياره ونوس در او ايجاد شده,
بسيار قوي است و شما بايستي دو كار بكنيد:اول اينكه اجازه اين كار را به او بدهيد!يعني تا آنجا كه امكان دارد آن را ناديده بگيريد و عليرغم آن هميشه با آغوش باز او را بپذيريد.دوم اينكه روحا و جسما خودتان را بقدري جالب و متنوع بسازيد كه او انگيزه اي براي توجه به ديگران نداشته باشد.شما بايستي به اندازه اي او را دوست بداريد كه شيريني و تلخي را با هم بپذيريد و البته در وجود او مقدار زيادي شيريني هست زيرا جذاب,با هوش,يك مصاحب خوب و در كار خود يك مرد موفق است.او در مورد ظاهر شما قضاوت مخصوصي دارد.شما نبايد به ظاهرو همچنين به باطن خود بي توجه باشيد.او مي خواهد مردم,بخصوص دوستانش شما را موجودي با هوش,مدرن,جذاب و آراسته بدانند.خوشبختانه او شخصا داوطلب پرداختن همه مخارج اين منظورها هست و تحمل هزينه هايي را كه براي زيبايي,لباسهاي زيبا و غيره بايد پرداخت كند دارد,در حالي كه ممكن است ساير مردها اينها را كارهاي لوكس و غير ضروري
بدانند.هرچقدر شما مواظب ظاهر و قيافه خودتان باشيد بهتر است.شما مي توانيد از كرمها و ماسكهاي زيبايي حتي هنگام رفتن به رختخواب نيز استفاده كنيد بدون اينكه او اعتراضي بكند!مطمئن ترين راه براي اينكه او به زنهاي ديگر توجه كند اين است كه از ظاهر خود غفلت بورزيد.او به همين اندازه نسبت به ظاهر زيباي خانه اش حساس و داراي سليقه بخصوص است.
البته نمي توان گفت كه او كاملا يك موجود سطحي است كه فقط به ظواهر توجه دارد.شما نبايد از اينكه داريد پير مي شويد نگران باشيد زيرا او خر قدر مسن تر مي شود به ارزشهاي روحي و فكري بيشتر ارج مي گذارد و آنها را
به جواني و زيبايي ترجيح مي دهد.فقط مراقب باشيد كه از زنهاي همسن خود بدتر به نظر نياييد.
اگر با شوهر متولد مهرتان كنار آمده و با چيزهاي مورد علاقه او هماهنگي نشان بدهيد مي توانيد او را براي هميشه داشته باشيد.در غير اينصورت متاسفانه ممكن است بيش از يك بار در معرض خطر طلاق قرار بگيريد.تا آنجا كه ممكن است از اين موضوع اجتناب كنيد و سعي كنيد راهي براي مشكلات خود پيدا كنيد.اگر او خودش تقاضاي طلاق كرد تا جايي كه مي تواني اين كار را به تعويق بياندازيد به اميد اينكه توجه علاقه او به زن ديگر از بين برود.به هر حال
اگر طلاق يا جدايي پيش بيايد شما او را منطقي خواهيد يافت و ميل دارد شما هم راضي و آسوده باشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 13:34  توسط سیروان  | 

خصوصیت من با توجه به ماهی که به دنیا اومدم

وای که چقدر خوبه

شما در ماه مهر با عنصر وجود(هوا)متولد شده ايد,تحت تاثير سياره زيبا و صلح آميز ونوس ميباشيد.طبيعت شما مهربان و بخشنده است.بيش از هر چيزبه آرامش و صلح علاقمنديد و از مشاجره,اغتشاش و پرخاش تنفر داريد.شما براي خودتان خانه راحتي ميسازيد و دلتان مي خواهد هر چه در اين خانه هست مرتب و منظم باشد.در واقع تنفر شما از نامرتب بودن و ريخت و پاش بقدرى محسوس است كه تا آنجا كه ممكن است بايستي با اشخاصي زندگي كنيد به اين سليقه شما احترام بگذارند و آن را رعايت كنند.تا زماني كه خود را عادت
ندهيد كه كمي صبور باشيد و اين را درك كنيد كه مسايلي كه براي شما اينقدر مهم هستند ممكن است در نظر ديگران بي اهميت تلقي شود در درون خود ناشاد و عصباني خواهيد بود.شما از نظر فكري و روحي بسيار حساس و غريزي هستيد و به همين جهت آمادگي زيادي داريد كه در مورد مسايلي كه اكثرا باعث نگراني و وحشت مي شوند دريافتهاي قوي داشته باشيد.بعضي مواقع بجاي اينكه تشويق به پيشرفت بشويد متمايل به عقب نشيني مي گرديد.دايما مشغول سبك سنگين كردن مسايل هستيد تا تصميم بگيريد چه راهي را تعقيب كنيد.شايد بهتر باشد به اين سبك سنگين كردنها بجاي بي تصميمي نام ديگري نهاد:يك كار عمدي عاقلانه براي اينكه در نهايت راضي باشيد.
سمبل ماه تولدشما ترازو است و از قديم ستاره شناسان معتقد بوده اند كه اشخاصي كه در اين ماه بدنيا امه اند دايما همه چيز را در زندگي سبك سنگين كرده و هميشه همه جوانب قضايا را مي سنجند.شما در تشخيص خوب و بد و درست و غلط توانا هستيد.در واقع بهتر است به پيروي از غريزه خود براي تصميم گيري براي هر كاري سر فرصت فكر كنيد.متولدين مهر ماه بندرت انتخاب اشتباه ميكنند به دليل اينكه قوه تميز و تشخيص خوبي دارند.خود شما تا حدودي آگاه و نگران از تمايلي كه به زخم زبان زدن داريد,هستيد.در واقع اين يك حقيقت است كه اشخاصي كه با شما سروكار دارند شما را تا حدودي كله شق و زياده طلب مي بينند.شايد بهتر باشد در جلوگيري از اين تمايل كمي صبر كنيد تا زماني كه به طور مطلق از كسي كه با او سرو كار داريد مطمئن بشويد.اين در واقع يك ديوار حفاظتي است كه ماه تولد شما به دورتان بنا كرده است تاشما را از مخاطراتي كه به علت شخصيت آسانگير و دوستدار آرامش, ممكن است در كمين شما باشد محافطت كند.عليرغم آمادگي شما به زخم زبان زدن,هنوز مي توانيد دوستان زيادي را به سوي خود جذب كنيد و آنها شما را شوخ و سرگرم كننده و يك سخنگوي ماهر مي يابند.توانايي شما در به كار بردن كلمات مناسب باعث ميشود كه روي ديگران تاثير زيادي بگذاريد و البته بايد مراقب باشيد كه اين تاثير در راههاي كمك به آنها باشد.
شما هرگز به جاه طلبيهاي خود به طور كامل دست نخواهيد يافت.درست است
كه از يك موفقيت به موفقيت ديگر مي رسيد,ليكن پس از رسيدن به هر پيروزي
فورا به فكر برنامه ديگري مي افتيد وهرگز كاملا از آنچه آنجام داده ايد راضي نيستيد.اشكالي كه در اين مورد به شما وارد است اين است كه اجازه مي دهيد افكارتان روي مسايل منفي متمركز بشود.و اين موضوع بحدي است كه ممكن است بسادگي تصميم بگيريد دست از هر نوع كوششي برداشته وعقب نشيني كنيد واين وضع ميتواند در زندگي شما مخرب باشد.زيرا صادقانه
بگوييم,ماه تولد شما ايجاب ميكند كه براي درك امور اين دنيا كوشش زيادي به كار ببريد.شما صفات بسيار خوبي داريد ولي بيش از بقيه مردم بايد سعي كنيد قدر اين صفات را دانسته و از آنها استفاده كنيد.شهرت و موفقيت صرفا بخاطر خودشان مورد علاقه شما نيستند.ليكن شما به زندگي پر از تجمل و اشيا گرانبها علاقه داريد.بنايراين پول براي شما اهميت دارد زيرا مي توانيد با آن هرچه را مي خواهيد بدست بياوريد.البته همانطور كه قبلا اشاره شد شما هيچوقت از چيزهايى كه به آن دست مي يابيد كاملا راضي نيستيد.شما شديدا به كارهاي خلاقه علاقه داريد و گرچه مي توانيد در كارهاي اجرايي موفق باشيد ولي فعاليت در پشت صحنه,جايي كه مي توانيد قدرت خلاقه خود را در محيطي آرام و بدون شتاب به كار ببريد براي شما مناسبتر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 13:32  توسط سیروان  | 

نمایش لباس کردی زنانه

ای زمانی کوردی بتخوم

هه ل په رکه ی کورد

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 12:12  توسط سیروان  | 

اثر رنگ روی من یا تو.....

اگر شما را در يک چهار ديواری قرار دهند که  ۶ طرف شما يکی از رنگهای زير باشند . چه احساسی به شما دست می دهد.( هيچ ربطی به فوتبال ندارد)

قــرمز : جدي و عصبانيم مي كنه

سبـز : آرامم مي كنه، شگفت زده‌اش مي شوم

زرد : توجه ام را به خودش جلب مي كنه

آبـي : محـو تماشايش مي شوم

قهوه‌اي: ازش بدم مياد

مشكي: ذهنم را هنگ مي كنه، متعجب مي شوم

سفيد : ذهنم را تهي مي كنه به هيچي فكر نمي كنم

نارنجی : شاداب و پر شور و حرارتم می کنه

خاکستری : غمگين و ناراحتم می کنه

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 20:53  توسط سیروان  | 

نکات آموزنده

۱- همواره با یک راه حل به مذاکره و گفتگو نروید (هیچ سربازی با یک گلوله به جنگ نمی رود.)

۲- طرف مقابل خود را قبلن پیش بینی کنید.

۳- در مقابل پیشنهاد طرف مقابل و ارائه عکس العمل منفی عجله نکنید.

۴- اگر متوجه دروغ گفتن او شدید به رخ او نکشید.

۵- در گفتگو کردن نام طرف مقابل را در جملات بکار ببرید تا ازنظر عاطفی روی او تاثیر گذاشته اعتماد به شما پیدا کند.

 با حرف زدن سطح اختلاف اطلاعات را کاهش دهید

بهتر است اول خوب گوش دهید بعد حرف بزنید

در ارائه ی کلام عجله نکنید

اگر دلایلی در اثبات حرف خود دارید همه را رو نکنید . قوی ترین دلیل خود را اول مطرح کنید

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 20:52  توسط سیروان  | 

به تو می اندیشم


فصل زندگی ام را با عشق آغاز کردم ودر دوران جوانی به زیبایی و پاکیت ایمان آوردم .
یافتم تو را با تمام عظمتت و یافتم تو را در تنهاییم و یافتم تو را برای تسکین غمهایم واینک صبحگاهان که چشمانم را می گشایم تا روزی دیگر را شروع کنم
در آن لحظه به تو می اندیشم وقتی که دستانم را برای مناجات با خدا به سوی آسمان می برم حتی در آن لحظه نیز به تو می اندیشم در نگاه های خسته مردمان در دستان گرم دوستان در صدای زیبای مادرم در بهاران که شکوفه ها را به نظاره می نشینم حتی در آن لحظه هم به تو می اندیشم وقتی شبنم با ران به روی دیدگانم می چکد در آن لحظه قلبم پر از یاد تو می شود. حتی وقتی که در هیاهوی کار  لحظه ای از یادم غافل می شوی من در آن لحظه نیز به تو می اندیشم شبها که آرامش و تاریکی  همه دنیا را با سیاهش پر میکند من خانه دلم را به یاد تو روشن می سازم  حتی اگه روزی رسد که تو دیگر به من نیندیشی من به عشق تو و رویای باتو بودن خواهم اندیشید
+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 19:30  توسط سیروان  | 

اگر رفتم اين بماند

.....................................آری ... . هنوز هستم...!

...............................با زخم هایم هنوز هستم...!

............ باران خشکیده است و من هنوز هستم...!

.........زندگی بر نیستی است و من هنوز هستم...!

آخرینم دگر شروع اولینم نیست و من هنوز هستم...!

............................................آری ... . می روم...!

........................لبخندتان پرشورتر , من می روم...!

........................................آری ... . دگر نیستم...!

...............................آسوده باشید ، دگر نیستم...!

...................دنیا را در آغوش بگیرید ، دگر نیستم...!

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 19:25  توسط سیروان  |